زندگی آسانی و سختیست/باید گذر کرد
من و همیشه همیشه تنها بوده ایم یک لحظه سکوت و آنی دیگر پرواز نه بگذار همین باشد من قصد نفی بازی قسمت را ندارم. سينــــه از آتـش دل در غم جانـانـه بسوخـت آتـشــي بـود در اين خـانـه كه كاشانه بسوخـت تـنــم از واسـطــه دوري دلـبــر بـگـداخــــــت جـانــم از آتــش مـهــر رخ جـانـانـــه بسوخـت سوز دل بين كه ز بس آتش اشكم دل شمع دوش بر مـن ز سر مهـر چـو پروانـه بسوخـت آشنـائـي نه غريـبـست كه دلسـوز مـن است چون من از خويش برفتم دل بيگانه بسوخـت خـرقـــــه زهـد مـرا آب خـــــرابـات ببــــــرد خـانـــه عقـل مـرا آتـش مـيـخـانــــه بسوخـت چـون پيـالـه دلم از تـوبـه كه كـردم بشكسـت همچـو لالـه جگـرم بي مـي و خمخــانه بسوخـت ماجـرا كم كـن و بازآ كـه مـرا مـردم چـشـــــــم خـرقـه از سـر بـدرآورد و بشـكـــرانـه بسوخـت تــرك افسـانـه بگـو حـافــظ و مـي نـوش دمي كه نـخـفـتـيـم شـب و شمـع بافسانـه بسوخـت اجراي جديد و فوق العاده زيباي محسن يگانه آهنگ اسكله... با 3 كيفيت متفاوتl ( اجرا شده در كنسرت كيش ) آن شب که بوی زلف تو با بوسه نسیم عاشقانه اي به روي چشم من گسترده خويش همچو باراني كه شويد جسم خاك اي تپش هاي تن سوزان من اي زگندم زارها سرشاتر اي بگشوده بر خورشيدها با توام ديگر زدردي بيم نيست اي دل تنم من و اين بار نور؟ اي دو چشمانت چمنزاران من پيش از اينت گر كه در خود داشتم درد تاريكي ست درد خواستن سرنهادن برسينه دل سينه ها در نوازش، نيش ماران يافتن زر نهادن در كف طرارها آه، اي با جان من آميخته چون ستاره، با دو بال زرشان از تو تنها بيم خاموشي گرفت جوي خشك سينه ام را آب تو در جهاني اينچنين سرد و سياه خودت گفتي هر وقت دلت گرفت كتاب هشت كتاب سهراب سپهري را باز كن.هر صفحه كه اومد همون رو بخون.حالا من همين كار رو كردم.شعر جالبي اومد.دوست دارم تو هم بخوني براي همين نوشتم: دم غروب.ميان حضور خسته اشيا نگاه منتظري حجم وقت را ميديد. و روي ميز هياهوي چند ميوه نوبر به سمت مبهم ادراك مرگ جاري بود. و بوي باغچه راباد.روي فراغت نثار حاشيه صاف زندگي ميكرد. و مثل باد بزن.ذهن.سطح روشن گل را گرفته بود به دست و باد مي زد خود را. مسافر اتوبوس پياده شد:"چه آسمان تميزي" و امتداد خيابان غربت او را برد. غروب بود.صداي هوش گياهان به گوش مي آمد مسافر آمده بود و روي صندلي راحتي.كنار چمن نشسته بود "دلم گرفته دلم عجيب گرفته است. تمام راه به يك چيز فكر ميكردم و رنگ دامنه ها هوش از سرم ميبرد. خطوط جاده در اندوه دشتها گم بود. دلم عجيب گرفته است و هيچ چيز نه اين دقايق خوشبو.كه روي شاخه نارنج ميشود خاموش نه اين صداقت حرفي.كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شبوست نه.هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف نميرهاند و فكر ميكنم كه اين ترم موزون حزن تا به ابد شنيده خواهد شد" تو نگو چشات برام بی خوابه صدای خنده هــات آروم تـــوی گـــوشــمه وقتی که تو می خندی من نوبت خروشمه توبخندی هـــمـــه دنيا واسه من يه روياس تو بخندی ميــدونم دلــت هميشه با ماس تو نگو دلت برام بی تـــابـــه تونگو چشات برام بی خوابه تونگو عاشقی و دل باختی نگو با دردای من عاشقونه می ســـــاختی بالای سکوت شب يــه ســــــــرابه عزيزم به خاطرت اشکامو هميشه اونجا می ريزم سوت قطار عشقو برای تــــو کشيــــــدم قشنگتر از عشق تو پيش کســــی نديدم هه تولدم مبارک هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا هر که با ما بود از ما میگریخت چند روزی است حال من دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل میزنم گاه بر حافظ تفعل میزنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت گفت: ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه میپنداشتیم حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد دلـــــــم گرفته و هر سوي خانه ام ابــــريست خسته از وجود تو که زمانی بر روی تک ستاره ی با رازش قلبت بی شمار بودم.ولی حال بعد از تو گل سرخ پژمرده ای هستم که هر روز یک برگ از زندگی ای فنا می شود. بسوزد آن کس که غربت را بنا کرد*مرا از تو.تو را از من جدا کرد بسوزد خانه ی لیلی و مجنون*که رسم عاشقی را او بنا کرد اون كه يه وقتي تنها كسم بود عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق @@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری گفتم که تو می دونی،سرخاک تو می میرم ، ولی تا لحظه مردن نمی گیرم دل از تو دل ای دل! ای دل بی دست و پايم! بيابان گرد من! پا در هوايم! ببين! در کوچه های بی تو رفتن غمت ماند و غرور شانه هايم دل ای دل! ای دل بی دست و پايم! چه بد شد، گم شدی در روياهايم مرا مثل کتابی کهنه بستی نخواندی تا به آخر ماجرايم


128 -MP3
Mohsen Yeganeh - Eskele (Live In Kish Concert).mp3
OGG - 48
Mohsen Yeganeh - Eskele (Live In Kish Concert).ogg
WMA 20
Mohsen Yeganeh - Eskele (Live In Kish Concert).wma
مستانه سر به سینه مهتاب می گذاشت
با خنده ای که روی لبت رنگ می نهفت
چشم تو زیر سایه مژگان چه ناز داشت 
در باغ دل شکفت گل تازه امید
کز چشمه نگاه تو باران مهر ریخت
پیچید بوی زلف تو در باغ جان من
پروانه شد خیالم و با بوی گل گریخت
آنجا که می چکید ز چشم سیاه شب
بر گونه سپید سحر اشک واپسین
وز پرتو شراب شفق بر جبین روز
گل می شود مستی خندان آتشین
آنکا که می شکفت گل زرد آفتاب
بر روی آبگینه دریاچه کبود
وز لرزه های بوسه پروانگان باد
می ریخت برگ و باز گل نوشکفته بود
آنجا که می غنود چمنزار سبزپوش
در بستر شکوفه زرین آفتاب
وز چنگ باد و بوسه پروانگان مست
دامان کوه بود چو گیسو به پیچ و تاب
آنجا که مهر کوه نشین مست و سرگران
بر می گرفت از ره شب دامن نگاه
در پرنیان نازک مهتاب می شکفت
نیلوفر شب از دل استخر شامگاه
آنجا که می چکید سرشک ستاره ها
بر چهر نیلگون گل شتاب آسمان
در جست وجوی شبنم لغزنده شهاب
مهتاب می کشید به رخسار گل زبان
در پرتو نگاه خوشت شبرو خیال
راه بهشت گم شده آرزو گرفت
چون سایه امید که دنبال آرزوست
دل نیز بال و پر زد و دنبال او گرفت
آوخ! که در نگاه تو آن نشو خند مهر
چون کوکب سحر بدرخشید و جان سپرد
خاموش شد ستاره بخت سپید من
وز نوامید غم زده در سینه ام فسرد
برگشتم از تو هم که در آن چشم خودپسند
آن مهر دلنواز دمی بیشتر نزیست
برگشتم و درون دل بی امید من
بر گور عشق گم شده یاد تو میگریست
گفتمش نقاش را نقشی زند از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
اي شب از روياي تو رنگين شده
سينه از عطر توام سنگين شده
شاديم بخشنده از اندوه خويش
هستيم زآلودگي ها كرده پاك
آتشي در سايه مژگان من
اي ززرين شاخه ها پربارتر
در هجوم ظلمت ترديدها
هست اگر، جز درد خوشبختيم نيست
هاي هوي زندگي در قعر گور؟
داغ چشمت خورده بر چشمان من
هر كسي را تو نمي انگاشتم
رفتن و بيهوده خود را كاستن
سينه آلودن به چرك كينه ها
زهر در لبخند ياران بافتن
گم شدن در پهنه بازارها
اي مرا از گور من انگيخته
آمده از دور دست آسمانها
پيكرم بوي هم آغوشي گرفت
بستر رگهام را سيلاب تو
با قدم هايت هدم هايم به راه
............
فردا تولد منه بدونه کادو نیاید اینجا
لذت دانستن و کنجکاوی انقدر است که زندگی خیلی از کنجکاوان را به باد داده است.(الکساندر دوما)
در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. (آلبرت انیشتین)
ود را بباز تا خود را بیابی ... فیلسوف معاصر هندی
امام على(علیه السلام): «مؤمن شادمانى اش در صورت و اندوهش در دل است. سینه اى گشاده و نفسى فروتن دارد. بالانشینى را کراهت دارد... سکوتش طولانى و اوقاتش مشغول است، شاکر و شکیبا است
در زندگی انسان چیزی به زیبایی دوست داشتن نمی رسد. (ژرژساند)
دوست داشتن کسانی که دوستمان میدارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم ...حضرت عیسی مسیح
هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد. من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که دست خداوند اعلام را بر شانه خویش احساس کرده ام..."چارلز مورگان"
از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند آنتوان چیکف
هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد . (گوته)
انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند(ارنست همینگوی)
کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است . آلبرت انیشتن

پاي من جوونيتو هدر نكن دلبر ناز
باخت من کافيه تو ديگه به پاي من نباز
توي قلب مهربونت واسه من خونه نساز
منه بازنده رو خوب ببين برو تنهام بذار
من يه پاييزيمو ولي تو چي گل بهار
دل به کي بستي عزيزم به منه بي کس و کار
قدر دنيا رو بدون لحظه هاشو حروم نکن
برو و دو روز دنيا رو با من تموم نکن
منو باز با اشکاي قشنگت روبه روم نکن
آخه من خودم ته راهو ديدم سياهيه
آخره اين همه عشق و عاشقي تباهيه
انگاري تو تنگ اين دنيا جاي يه ماهي
آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد
بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام
لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد
مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود
آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد
شهر را از تب بیماری من جایی نیست
راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم گرد
اشکم از دیده به گرمای نفسهای تو بود
جام اندوه تو مر همره و همرام کرد
دلم گرفتـــــــه و گـــــريه دواي دردم نيست...
دلم گرفته كسي نيست جاده بي رنگ است...
دلم گـــــــرفته و اين قاب ساده بي رنگ است
هميشه مانـــده ام اينجا هميشه مي مـــانم
عبــــور مي كند آيا كسي؟... نمي دانـــــــــم!
تنها پناه دل بي كسم بود
تنهام گذاشتو رفت از كنارم
از درد دوريش من بي قرارم
خيال مي كردم پيشم مي مونه
ترانه عشق واسم مي خونه
خيال مي كردم يه هم زبونه
نمي دونستم نامهربونه
با اين كه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم مي سوزم
فكر و خيالش همش با هامه
هر جا كه مي رم جلو چشامه
دل مي خواد تا دووم بيارم
رو درد دوريش مرحم بزارم
| Design By : Night Skin |








